|
تولد تولدم مبارك...!
السلام علیکم و رحمة الله و برکااات.......تکبیییییییییییر.....الللللللللله اکبر...الله اکبر... کنکور قبولیدم از اونموقع که آپ نکردم تا الان کلللی اتفاق افتاد...!۲۷م مسعود(تازه دوماد)زنگید گفت بریم خونشون دایی حسینم هست...فرداش رفتیم داییم همون موقع رسیدو گفت بپرین تو ماشین بریم لواسون پاتوق من همه اینطورو شدیم انقزه کِییییییییییییفید که نگوو.نیلو از خاطرات مدرسش و شیطونیاش می گفت.ماشا.. گوله آتتتتتییییییش....خلاااااااااصه ساعت ۱۰ ۱۱ تاااازه یادمون افتاد انسان برای ادامه ی زندگی به یک سری مواد مغذی نیاز داره که تو سه تا وعده تقسیم شده در روز و حسه خییلی غریبی می گفت الان یکیش بهمون نرسیده خیییییلی نا محسوسا که مارو کشوند رستوران...! رفتیم نشستیم.گارسون اومده مسعود می گه:جناب پلو و کباب جداس دیگه؟ مسعود:عععجب چِخنه بازیِها.... احساس می کرد رستوران باباشه.... نیلو به طرز گریه داری از پیشی می ترسه.یه کیتی ههی میومد از کنار تخت ما رد می شد نیلو جییییییییغ...دیگه غذا نمی خورد.ییهو مسعود جلو ااووووووووووونهمه آدم به گارسون میگه :آقا این چه وضعشه!؟!همه رستورانم فضول فک کردن دعوا معوایی چیزیه.... آقا این گربه مزاحم نااااااموس من شده..... همه رستوران می خواستن کله مسعود و بکنن...! حالا خوردیم غذارو با کللی مخلفات بعد دیدیم دایی ناپدیدید بعد اومدیم بریم سوار ماشین بشیم پارکبان و رویت نکردیم منو نیلو واس خودمون می خوندیم قر می دادیم .دیدیم یکی داره نخوودی می خنده ..مااام زدیم زیر خنده مسعودم غییییییرتی پرسید چی شده!؟؟! نیمه شبم می خواستیم بریم پالیزی معجون بزنیم ...نرفتیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲۹م رفتیم سالمند پارتی همون جییگره همه ما که روبروش بودیم به این حالت فریز شدیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲ ۳ روز بعد مامان نیلوفر مارو با ۲تا از داییامو خواهرشوهرشو اینا دعوتید خونشون.... مرتبط:*خدا نکنه یه پسر و دختر بخوان باهم مزدوج بشن...قبلش که هی بله برون و نامزدبازی و عقد بازی و حنابندون بازیو این حرفا...فردای عروسیم پسمره باید بره در خونه مامان زن بگه سلام.آخه یعنی چی؟!! عصرشم پاتختی عروس بیکار بی عار می شینه بالای مجلس البته تا اونجا که من می دونم فقط عروس و دوماد و فوقشم مامان باباهارو واسه پاگشا دعوت می کنن ولی ما حتی اگه پاگشای نوه ی پسردایی مامان بزرگ نیلوام بود دعوت بودیم خلاصه رفتیم انننننننننننننننننننننننننننننننقد خرسند شدیم(افعال بالاخره باید استفاده شن دیگه مهم نیس همچین بیربطم باشن سر سفره منو دایی حسینم که خیلی اهریمن(هم معنیه شیطونه ها فکر بد نکنید)تشیف داره کنار هم نشسته بودیم سمت چپ من بابام بود سمت چپ بابا بابای مسعود(اونیکی داییم)سمت چپ داییم داداش نیلو(خیلی جدیه ها)! و جنوب غرب داداش نیلو آقا بهزاد پسر عمه ی نیلو داییم می گفت:آقا بهزاد الویه نخوردی.بگیر بکش.... بهزاد آقاهه:مرسی ممنون. می گرفت به زور جا باز می کرد می ذاشت جلوش...! دوباره..............آقا رضا اون شامی و بده اقا بهزاد حیفه نخوره...! بهزاد آقاهه:قربون دستتون ممنون من سیر شدم..بازم می گرفت....دیگه داییم سرشو بلند نمی کرد سفره ۴ ساعت از دست ما پهن بود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اوه اوه یه چی می زارم واستون خددددددددددددا ...! از معماهای انیشتین تو قرن نوزده..من یه روز کامل با گریه تونستم حلش کنم..... این نشون می ده من خیلی باهوشم و جزو اون ۲٪ام....لو ندید به انجمن نخبگانا....از خبرساز بودن خوشم نمیاد... خیلی باحاله ها قشنگ تک تک موهاتونو می کنید موقع حلش.حل می کنی حل می کنی یهو وسطاش می بینی این تو یه خونه دیگس از نظر من هرکی بتونه وسط کلی در بسته امیدوار بمونه اون آدم موفقی میشه *طراح این معما آلبرت انیشتین بوده و به گفتهً خودش فقط %2 از مردم دنیا می توانند این معما را حل کنند . هیچگونه کلک و حقه ای در این معما وجود ندارد و فقط منطق محض می تواند شما را به جواب برساند راهنمایی:شکل بکشید.... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:اصلنشم از برنامه دیشب و پریشب ماه عسل خوشم نیومد.جان خودم طرف منکراتی بود.....!فاطی کماندو که میگن به معنای واقعیش بود...! پ.ن:اگه قسمتمون بشه انشاا.. گوش شیطون کر.روم به دیوار شااااااااااااااید بریم سیاحت پ.ن:با سی تومن از چه مارکی میشه کیف پول خرید!؟!؟ پ.ن:هنوز لباس واسه عروسی محمود نخریدم .از کجا بگیرم بروبچ؟!! ۷ ۸ تا مدل دارم ولی خیاط محترمه رفته سیاحت.... پ.ن:دلم فیلم پرپرواز میخواد....! پ.ن:دیروز یه دخمررو دیدیم البته فک نکنم دختر بود....پسرم نبود .....هم خانواده بود به جان خودم همین شکلی بود --> پ.ن:تولدت مبارک عزیزم پ.ن:واسه نظر کوچ کنید دوتا پست قبلی...می دونم بچه های گلی هستین نمی پرسین چرا دیگه...واسه همین توضیح نمیدم...اگه خواستین بدونید بگید می گم فهلا....چه طولانی شدا....
فکر میکنید اگر بفهمید بیمار هستید و تنها ۳ ماه از عمرتون باقی مونده ۳ کار مهمی که انجام میدین چیه؟ ۱.کله بابارو می کنم منو بفرسته برم اروپا گردی ارزو به دل از دنیا نرم ۲.کسایی که رو اعصابم بودن این ۱۶ سال می کشم ۳.پول نمازامو می دم یکی بخونه(حتی سعی نمی کنم این سه ماه و حداقل خودم بخونم) بعدشم منتظر می مونم عزراییل و ملاقات کنم.... اگه قرار باشه یه فیلم از زندگیه شما درست کنن: ۱.روز و ماه و سال تولد: ۸۸/۵/۳ چار اتفاق (و چیزای) مهم که باید بهشون اشاره بشه خودم روز تولدم مامان بابام ۳.چهار اتفاق که نباید بهشون اشاره بشه دی ماه ۸۵ بهمن ۸۲ شهریور ۸۵ *خلاصه ی اخلاق و شخصیت: خیلی رک--رمانتیک *کدوم هنرپیشه باید نقش شما رو بازی کنه؟ مریلین مونرو بازی شماره دو: دریا : آبی(البته دریای شمال هر رنگی هس جز آبی) قهوه:مزخرف غرور:اون مدرسه:کوییییییییییییییت دفتر مدیر:پرتی(فقط فضارو اشغال کرده) قرمه سبزی:سحری.. ریاضی:عشقههههههههههههههه... اهنگ:رقص... ماه رمضون: احسان علیخانی... استخر: کلر... ابگوشت:پیاز... روزنامه: کودکی: تخس بازی اینم یه ام پی تیری از عکسای خاطره انگیزمه..! راستی تولده وبلاگمه ۲ ساله شد بببببببببببببچم کمییییییییییییییی شادییییییییییی! پ.ن:کادو یادتون نره.....(کاملا کلیشه ای...!) پ.ن:حاضرم همه زندگیمو بدم یه بار هواپیمای ایرباس بیفته تو اون جزیره لاست..! پ.ن:جو ماه رمضون گرفتتم ..!روز ترتیل جزای قرآن...!احساس می کنم دیگه خیلی بی گناهم...تا الان من گناه نمی کردم.....! پ.ن:نظرای این پست می پره واسه قبلی....! :
...........................ل.........................................ا......................................م
((خیییلی سورپرایز شدیناااااااا))بالاخره من همت کردم و صفحه ی خسته کننده و تکراری بلاگفارو باز کردم رفتم تو پست مطلب جدید ..... شروع کردم نوشتن! بعد از تقریبا یه سال (خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییها!!) اونموقع که هرهفته آپ می کردم جا کم می آوردم.حالا بفرض حرفا و خبرای یه سال و چجوری جا بدم؟!! هرچی دقت می کنم می بینم از پارسال تا الان هیییییییییییییچ تغییری نکردم..! آهان چرا فقط یکم:دو کیلو چاق شدم...موهام بلند شده...قد کشیدم...گوشمو یه سوراخ دیگه کردم...پیرن می پوشم(البته نه ازون پرنسسیا)...کفش تق تقی پوشیدم(*حتی اگر آل استار هم صدای نا محسوس تق تق بده.به دسته ی کفش های تق تقی می پیونده)...به رنگ صورتی علاقمند شدم...مهستی گوش میدم(!)...هفته ای ۱۰ . ۱۱ تا فیلم میبینم...کتب فلسفی مطالعه می کنم...عطرمو عوض کردم...نقاشی می کشم۰عکساشو میذارم)...به شدت به موسيقي بيگانه علاقمند شدم...دوس دارم كلكسيون ساعت مچي داشته باشم(درحاليكه پارسال از ساعت مچي متتتتنفر بودم!)...ديگه به فال اعتقاد ندارم...از مسافرت بيشتر خوشم اومده...تااااازه يه سالم بزرگتر شدم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ مشروح اخبار:::: !!ديواراي مدرسمون به دليل ازدياد آثار هنري بازرنگ شد!(صورتی...آبی) !!مدیریت محترم مدرس تغییر کرد(بهتره بگم مدیریت بعد از سالها پیدا شد و مدرسه از بی صاحابی درومد) !!ساناز برای بار هشتم تولد گرفت! !!۲بار موفق شدم حامد بهداد و از نزدیک زیییییارت کنم...!خیلی باحال بود..!یه بار تو دربند.. یه بارم تو نمایشگاه عکسش!!!!! !!پسر داییمو چپوندیم قاطی مرغا.... !!داداشه اونم فرستادیم همونورا.... !!رفتم نمایشگاه کتاب ککککککلی کتاب خریدم هیچ کدومم نخوندم....! !!تو حال و هوای داغ انتخابات ... به شدت درگیر بودیم:من که فعلا افتخار رای دادن نمی دم!بابامم نمی خواست رای بده و نداد مااام شدیدا ستادای تبلیغاتیو حمایت می کردیم....به شدددددددددددت تو همون شبای انتخابات بود داشتیم از خیابون رد می شدیم با ماشین یه اکیپ بودن طرفدارای دکتر محمود احمدی نژاد همه بسسسسسسسیجی گفتیم شادشون کنیم گفتیم یه دونه ازون عکس دوبلارو بچسبون به جلوی ماشین....اینام خوشال که این خانما به حول قوت الهی به راه راست هدایت شدند...(زهی خیال باطل!)تازه عکسم گرفتن که من با ترکیبی ازین دو ژست بودم:( فردا ماما می خواست منو برسونه کلاس ستاد سبز رنگی از دور به چش می خورد ماشالا همه جیییییگول واسه شادیه ایناااام عکس آقای مهندس میرحسین موسوی را سمت چپ،جلوی ماشین چسباندیم درحالینکه نامزد رقیب در کنار ایشون قرار داشتن....خلااااااااااصه گازیدیمو گازیدیم به ستاد اون یکیام رسیدیم کله ماشین شد :جلوی ماشین سمت راستدکتر محمود احمدی نژاد.سمت چپ آقای مهندس میرحسین موسوی.پشت ماشین دست چپ آقای مهدی کروبی.دست راست آقای دکتر محسن رضایی.......ماشین ماما یه مسترپیس بی نظیرانگیز شد..... !!امتحانات خرداد--------->معدل قشششششنگ.هندسه نمره داده بهم ۱۴ !!رفتم کنکور آزمایشی دادم !کلی روحیم عوض شد ـــ:چطور بود؟ ــــ:دیفرانسیل سخت اومده بود؟ ــــ:فیزیکش فک کنم خیلی سخت بوده!!! ییهو ماما اومد،همه مادرا ریختن سمت ماما: ـــ:عجب دختری داری!ـ ـــ:معدلش چند شد؟ مامان( ــــ: مردم و گیر آورده بودیم !!به طرز گریه داری داریم سعی می کنیم تا آخر مرداد نمایشگامونو را بندازیم!! !!یه بار اومدم آپ کنم همش پرید.....! ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ هفته ی پیش رفتیم یه مهمونی چه مهمونننننننننییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!! خیلی باحال بود برای اولین بار تو عمرم با زنای ۴۰+ مهمونی بهم حال داد...! مهمونی خونه مامان دوست مامان بود....ماما از وقتی مامان این دوستشو دیده ازون خوشش اومده دیگه با دختر دوس نیس با مامان دوسته(((چیییی شد؟!!!!))) مامانه بچه ناف تهرون لهجه تهرونی داره شدددددددددددددید!!!یکی از دوستای قدیمیشم بود زنه ۶۰ سال و راااااحت داشت ققققققققرتتتتتتتتتتی !!!!! ۵ سال بود شوهرش فوت کرده بود دنبال شوهر می گشت می گفت::((((((مردا قلبشون عینه گنجشک می مونه)))))))) ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ هههههههههههههههههههههههوووووووووووووووووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااا ۵شنبه استریتپارتی دعوتیم واسه نیمه شعبان کوچرو سرو تهشو پلیس می بنده .......... بترکون...... تو کوچه ی پدرزن پسرداییم اینم خلاصه ی خبرا بود البته همش مونده اینا یه هوچولوش بود........!! فعلا:*
|
About![]()
سلامممممممممممممممم Archivesهفته چهارم شهریور 1388هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 Links
پروفايل س...پ...ي...د...ه
وبلاگ کامران نجف زاده |